پنجشنبه چهاردهم آبان 1388
پیامبری بدون معجزه

بعضی فیلمها هر چقدر هم آثار خوب، خوش ساخت و البته مهمی باشند باز هم نمیتوانند در زمرهی فیلمهای محبوب علاقمندان سینما جای بگیرند. یک پیامبر به کارگردانی ژاک اودیار که همین چند روز پیش جایزهی بهترین فیلم جشنوارهی فیلم لندن را برنده شد برای من یکی از همین فیلمهای خوب اما دوست نداشتنی است؛ یکی از همان فیلمهای خوش ساخت اما پرحرفی که ایدههای خوبی در فیلمنامهاش وجود دارد اما کلیت داستانیاش فاقد جذابیت و کشش لازم است. فیلم قرار است با شخصیت محوریاش پیش برود و داستان تحول مالک الجبنا (طاهر رحیم) در سالهای زندان را به تصویر بکشد اما به اندازه کافی به وی نزدیک نمیشود و به همین دلیل زمان 155 دقیقهای فیلم برای تماشاگر کمی کسل کننده میشود.
یک پیامبر اصلیترین رقیب روبان سفید در جشنواره کن بود و البته توانست جایزه ویژهی هیئت داوران را از آن خودش کند. آنطور که محمد حقیقت در تازهترین شمارهی ماهنامه فیلم نوشته اثر جناب اودیار در فرانسه حسابی گرد و خاک به پا کرده و طرفداران بسیاری خصوصاً در میان منتقدان به دست آورده. دلبستگی اودیار به رئالیسم اجتماعی و تلاش برای نمایش بیواسطهی واقعیت در جای جای فیلم مشهود است و اتفاقاً یکی از نقاط قوت فیلم به شمار میرود. نماهایی که حکم ناظر بیطرف ماجراها را دارند، نورپردازی یکنواخت و فیلمبرداری روی دست هم ابزارهایی برای رسیدن به همین هدف بودهاند. برخلاف نقدها و یادداشتهای متعددی که در تحسین بازی طاهر رحیم نوشته شده است شخصاً بازی نیلز آرستروپ در نقش سزار را درخشانتر میدانم. آرستروپ در نقش پدرخوانده یک گروه خلافکار آرامشی هراس انگیز دارد و بیش از هر چیز یادآور براندو در پدرخوانده است. حضور شبح گونهی رائب در صحنههایی از فیلم هم از ایدههای جالب و بدیع فیلم است. به نظرم یک پیامبر بین فیلمهای فرانسوی با مضامین تقریباً مشابه یک قدم عقبتر از نفرت میتو کاسوویتز قرار میگیرد.
شنبه بیست و پنجم مهر 1388
شب است یا روز؟
شب است یا روز
زمان مردد مانده ست
و نغزخوانی ساعت ادامه می یابد ...
در این مکان و در این هنگام
به باغ عدن که با پتک نقشه می بندد
به مغز گچ گرفته جمعیت
بدون خاطره در کنج برگ پوشیده
شکسته با پر خونین
کبوتر قاصد.
کلاغ
رسول آینده ست.
شعارها
تعارف ابدیت گرفته اند.
محمد علی سپانلو / تبعید در وطن/ نشر ققنوس
جمعه هفدهم مهر 1388
ضدقهرمان در قامت قهرمان

در میان فیلمسازان در قید حیات سینمای جهان تنها مایکل مان را می شناسم که غنای زیبایی شناسانهی تحسین برانگیزی به ژانر تریلر بخشیده است؛ غنایی که فارغ از جذابیت های ظاهری و فرمال بار احساسی قدرتمندی دارد و تماشاگر را از خلال صحنه های پر تب و تاب تعقیب و گریز و مبارزه با دورنیات و امیال شخصیت های فیلم آشنا می کند. دشمنان ملت را هنوز ندیده ام اما «Collateral» را مثال خوبی برای این خصیصه می دانم که البته در تاریخ سینما هم چندین بار آزموده شده است. «Collateral» فیلم درخشانی است که به رغم اندک کاستی هایش در زمینه فیلمنامه با خلق ضدقهرمانی نامتعارف و در عین حال به یاد ماندنی به یکی از بهترین فیلم های ژانر خود در چند سال اخیر تبدیل شده است که به قدر کفایت از غنای احساسی بهره میبرد. وینسنت (تام کروز) در این فیلم درست مانند جان دو (کوین اسپیسی) در هفت و یا حتی جوکر (هیث لجر) در شوالیه سیاه نقش آدم کشی اندیشمند را بازی میکند که برای اقدامات خونبار خود توجیحات فلسفی ارائه می کند تا حساب خود را از آدمکش های پلیدی که عموماً در فیلمهای ساده انگارانه به قتل عام های فراگیر می پردازند سوا کند. حرف های ویسنت در تاکسی خطاب به مکس (جیمی فاکس) درباره جمعیت شش میلیاردی زمین و قتل عام های روآندا یادآور سکانس مشهور چرخ و فلک در «مرد سوم» است که در آن هری لایم (اورسن ولز) آدم ها را به نقاطی ریز تشبیه می کند که بود و نبودشان فاقد هر گونه اهمیتی است. امتیاز مایکل مان در «مخمصه»، «نفوذی» و همینطور «Collateral» علاوه بر تسلط بر تکنیک و اصول و فنون کارگردانی آفرینش بستر احساسی در دل داستانی نه چندان ویژه و خاص است. شاهد این مدعا میتواند «میامی وایس» باشد که با فاصله گرفتن از این مؤلفه و حرکت به سمتی اصول متعارف فیلمهای تریلر نتوانست غالب طرفداران مایکل مان را راضی کند. همین مسئله اشتیاقم را برای تماشای «دشمنان ملت» دوچندان کرده است تا ببینم مایکل مان یا به قول دیوید تامسن یکی از معدود کارگردانهای صاحب سبک در سینمای کنونی به چه راهی رفته است.
بخشی از یادداشت دیوید تامسن درباره مایکل مان
«افرادی پیدا میشوند که مدعیاند مایکل مان یک نابغه است و همچنین وی را در میان فیلمسازان شاغل در آمریکا مستعدترین و توانمندترین سازنده لحظات ناب سینمایی میدانند. عمدتاً به همین دلیل است که بسیاری از شیفتگان سینما چشم انتظار «دشمنان مردم» هستند. تماشای فیلمی از مایکل مان آنهم فیلمی در قالب سنتی نوآر که وی در آن سررشته دارد درست مانند نظاره عظمت و وقار سبکی استادانه در رسانه سینما است که رفته رفته سبک در آن رنگ میبازد. تماشای فیلمی از مایکل مان به تماشای فرد آستر میماند که در فیلمی مشغول هنرنمایی است؛ یا به تماشای یوهان کرایوف در حالی که نتیجه یک بازی چرند فوتبال را تغییر میدهد. اینها صحنههایی هستند که میتوان بارها و بارها از تماشایشان لذت برد».
روزنامه اعتماد ملی – بیستم و دوم تیر ماه هشتاد و هشت
پی نوشت:
- «Collateral» را در فارسی (احتمالاً از روی ناچاری) به همدست، شریک جرم . وثیقه ترجمه کردهاند که هیچکدامش به دلم ننشسته است. فعلاً صبر پیشه میکنم تا شاید معادل بهتری به ذهم برسد.
- موسیقی جیمز نیوتن هوارد برای این فیلم شاهکاری است برای خودش.
- تام کروز هم در دوران بلوغ بازیگریاش حضور کاملاً تأثیرگذاری دارد.
شنبه یازدهم مهر 1388
تا اطلاع ثانوی خداحافظ

مرد گفت: اینبار سفرم یک ماه طول میکشه.
زن گفت: سیگار داری؟
مرد گفت: خستگی و علافی زیاد داره اما پول خوبی توشه.
زن گفت: داری میری سی دی اون آهنگه که دوسش داشتم رو از تو ماشین بهم بده.
مرد گفت: قبل اینکه بیام اینجا چمدونم رو بستهم. یه راست میرم فرودگاه.
زن گفت: هفته دیگه میدم این پردهها رو عوض کنن. خیلی کهنه شدهن.
مرد گفت: رسیدم بهت زنگ میزنم.
زن به ساعتش نگاه کرد و گفت: تا سر خیابون باهات میام. باید سیگار بخرم.






